تبليغاتX
دوای دردی نمک
خواب دیدم ؛ در خواب نقاب را بر روی صورتت دیدم و بی اعتنایی را از چشمانت خواندم ؛ خواب ویرانی دل و چشمان شیدایت را به دنبال  غزالی دیدم ؛ افسوس که باورش نکردم و در بیداری بر روی شن های کنار ساحل عکس رخت را بر روی پیراهن مسافری یافتم که با زمزمه های عاشقانه ات سر مست و شیدا بود ؛ به حال خود و آن مسافر سر به هوا گریستم و خود را به دست نسیم ساحل دریا سپردم تا مرا از این کابوسهای روزانه رهایی دهد ، نسیم دریا در حال وزیدن است و گاه و بی گاه کابوسها را دز ذهن خسته ام تکرار می کند ، از این تکرار کابوسها خسته شده ام ، کابوسهایی که هر لحظه اش باران اشکها را به چشمان همیشه بارانیم  هدیه  می کند ؛ اشکهایی که دلیلش تو نیستی ؛ دلیلش دل زخم خورده من است و باورهایی که به ناگاه به خاکستر تبدیل شد ؛ اشکهایی که دلیلش تو نیستی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط احسان  | 

هرگاه در مسیر عشق غرورت را لگدمال کردند؛


این سوال را از خود بپرس





عشق یعنی :



کوچک کردن یک دنیــــــــــــــا



به اندازه ی یک نفر



یا :



بزرگ کردن یک نفـــــــــــــــــــــر



به اندازه ی یک دنیا ؟...





پس بخاطر بسپار...


 خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد


خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط احسان  | 

قطره دلش دریا می خواست..خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.هر بار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی است طولانی...راهی از رنج و عشق و صبوری.هر قطره را لیاقت دریا نیست.قطره عبور کرد و گذشت...قطره ایستاد و منجمد شد..قطره روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت.هر بار چیزی تازه از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت:امروز روز توست...روز دریا شدن....و خدا قطره را به دریا رساند..قطره طعم دریا را چشید..و طعم دریا شدن را...روز دیگر قطره به خدا گفت:از دریا بزرگ تر...از دریا بزرگ تر هم هست؟؟..خدا گفت :آری هست..



قطره گفت پس من آن را می خواهم..بزرگ ترین را..بی نهایت را..خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: این بی نهایت است...آدم عاشق بود...دنبال کلمه ای میگشت که عشقش را توی آن بریزد..اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت...قطره از قلب عاشق عبور کرد..آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت...وقتی قطره از چشم عاشق چکید..خدا گفت:حالا تو بی نهایتی...چون که عکس من در اشک عاشق است...... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:54  توسط احسان  | 

 
< قالب و كدهاي جاوا